X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1386
میخواهم برایتان داستان یک طلاق عجیب را بگویم با عنوان :طلاق به خاطر پیاز
داستان از این قرار است که دو زوج جوان که دو ماه ابیشتر از ازدواجشان نگذشته بود یک شب به مهمانی فامیلی می روند که پسر جوان در آن مهمانی همراه با غذا پیاز می خورد فردا صبح دختر جوان با عصبانیت می گوید :باید االان به دادگاه برویم و از هم جدا شویم پسر جوان که شوکه شده بود دلیل این حرف را از او می پرسد و دختر جوان می گوید تو می دانستی من از بوی پیاز متنفرم و دیشب عمدا پیاز خوردی تا مرا در جلوی اقوامت کوچک کنی پسر جوان هر چه می گوید که این موضوع را قبلا به من نگفته بودی دختر جوان نمی پذیرد و از هم جدا می شوند و بعد از جدایی دختر جوان می فهمد این موضوع را به او نگفته است اما حالا کار از کار گذشته است